تبليغاتX
< > عاشق عاشق شدنم

عاشقی قشنگ نیست ما قشنگش می کنیم







| دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 | 12:35 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | 15:56 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | 15:56 

 

 

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري...

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري....

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي...

بي وفا شه اون كسي كه جونتُ براش گذاشتي......

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | 15:51 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 | 18:57 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 | 18:57 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

روی سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست

هر کی می خواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست

در بازی دل نگاه من مست تو بود

         هر برگ دلم شکسته پا بسته تو بود

                        من شاه دلم را به زمین انداختم

                                  اما چه کنم که تک دل دست تو بود

 

 

 

 

چقدر سخته تو چشمایه کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جایه اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری،

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یک روز زیر آواره غرورش همه وجودت له شده،

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی،

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.

 

 

 
هر شب به امید صبحی که می آیی می خوابم.

هر شب اشکهای بی ارزشم را در حسرت نبودنت میریزم.

اشک میریزم تا بدانی تنهاییم و کسی جز تو نمی تواند مرا از این تنهایی بیرون کند.

اشک میریزم تا باور کنی همیشه رویای آمدنت را در ذهن دارم،رویایی که باید یک روز برایم حقیقت شود.

خاطرات روزهایی که با هم بودیم عذابم می دهد،باور کن خیلی تنهام.

می دانم این اشکهای من در برابر پاکی و مهربانی تو ارزشی ندارد،ولی باشد برای تسکین دردم،دردی که با رفتنت به سراغم آمد وبا آمدنت تمام می شود،پس باور کن من تنهایم و محتاج برگشتنت.

 
  

 

ديشب به معناي شکايت،گريه کردم  
شب بود و من هم تابغايت،گريه کردم 
ديشب نمي دانم چرا بيگانه بودم 
ازدست دل تا بي نهايت،گريه کردم 
مانند شمعي مملوازتنهائي خود 
اي بي مها با در خفايت،گريه کردم 
آنگه که سر بر دامن زانو نهادم 
اي بي مروت من برايت،گريه کردم 
من از تبارآشنايان تو بودم،نا آشنا 
من از جفايت،گريه کردم 
دلداده اي اينقدر سنگين دل نديدم 
سنگين دلا پيش خدايت،گريه کردم 
دريا خجالت مي کشد ازاشکهايم 
آري به مقدارکفايت،گريه کرد م
دانم که چشمي نيست 
اشکم را ببيند ا ي دل فقط 
محض شکايت،گريه کردم ....

 

 

 

 

درون کوچه ي قلبم چه غمگينانه ميپيچد،
صداي تو که ميگفتي،
به جز تو دل نميبندم،
 فريب وعده هايت را ندانستم،
ولي اکنون،
 به ياد وعده هاي تو ميان گريه ميخندم،
برو ديگر که دل از غم رها کردم،
خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ..
تو بودي آسمان من،
 غمت همسايه قلبم،
 ولي خورشيد چشم تو،
به باغ ديگري سر زد،
 قسم بر سوز پنهانم،
تو را ديگر نميخواهم،
که از باغ دو چشم تو،
پرستوي دلم پر زد،
برو ديگر که دل از غم رها کردم،
خداحافظ ، خداحافظ که ديگر بر نميگردم ... بر نميگردم ...
در آن غمگين غروبِ سرد،
تو از شهرم سفر کردي،
نگاهم در افق ها ماند...

 

 
بايد امشب بروم
من که از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
کسي از ديدن يک باغچه مجذوب نشد
هيچکس زاغچه اي را سر يک مزرعه جدي نگرفت
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم که درختان حماسي پيداست
رو به ان وسعت بي واژه که همواره مرا مي خواند

 

من اگر دیوانه ام
با زندگی ، بیگانه ام ...
مستم اگر ، یا گیج و سر گردان و مدهوشم !
اگر بیصاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم !
اگر فریاد منطق هیچ تاثیری ندارد
در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
به مرگ مادرم ، مردم ،
شما ای مردم عادی :
که من احساس انسانی خود را
بر سر شک ساده ی رنج فلاکت بارتان
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
در اعماق دل آغشته باخونم
هزاران درد دارم ...
درد دارم...
ـ پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
ـ خندیدمو گفتم :او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.
ـ گفتم امروز هوا سرد بوده است،شاید موعد قرار تغییر کرده است؟
ـ خندید به سادگیم آیینه،و گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است.
ـ گفتم از عشق من چنین سخن مگو...
ـ گفت:خوابی؟!!سالها دیر کرده است.
ـ در آیینه به خود نگاه می کنم...آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است...
ـ راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.

 

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
 
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 | 16:48 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت : ای عاشق دیوانه  فراموش شدی !

سوخت پروانه ولی  خوب جوابش را  داد

گفت : طولی نکشد  تو نیز خاموش  شوی

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 | 10:12 

 

در همین نزدیکی نوری هست ...

        در همین نزدیکی نگاهی هست ...

                    در همین نزدیکی دستی هست ...

                                             و خدا

                                              در همین نزدیکی ست ...

 

                                                                                       

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 15:27 

وعده وصل به فردا می دهی و می دانی
هر که امروز تو را دید به فردا نرسد

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 15:18 

آنکه هوس سوختن ما می کرد

 

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 15:14 

 

 

 

 

صبر كن عشق زمين گير شود, بعد برو

 

يا دل از ديدن تو سير شود, بعد برو

 

اي پرنده به كجا, قدر دگر صبر بكن

 

آسمان پاي پرت پير شود, بعد برو

 

تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند

 

صبر كن عشق به زنجير شود, بعد برو

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 15:10 

روزي کـه دلـت پيش دلم بود گرو
دامان مـرا سخت فشردي کـه نرو
امروزکه دلت به ديگري مايل شد
کـفـشهای مـرا جفت نمودي که برو ...

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 15:7 

آنگاه که خنده بر لبت میمیرد                      

                                              چون جمعه پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                              امروز دلم بهانه ات میگیرد

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 14:54 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | 9:52 

مرا اینگونه باور کن ...
کمی تنها
کمی بی کس
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته
نمی دانم مرا آیا گناهی هست ...؟
که شاید هم به جرم آن ،
غریبی و جدایی هست ...!!
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | 9:49 

غنچه با دل گرفته گفت
 زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه بازهم به گوش می رسد
تو چه فکرمی کنی کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
"هرچه باشد او گل است "
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است

...

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | 9:40 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:50 

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیافتد به کسی کار کسی

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:49 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:46 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:43 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:42 

برگشته ام بی آنکه دستی بر سرم باشد


برگشته ام بی آنکه شوقی در پرم باشد

 
با من بمان در این بلاتکلیف تنهائی


شاید که اینجا ایستگاه آخرم باشد ...!

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:36 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست

              حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
   ديگر دلم هواي پريدن نميکند
                تنها بهانه ي ما در گلو شکست
  سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
               آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
  اي داد کس به داغ دل باغ دل نداد
           اي واي هاي هاي عزا در گلو شکست
    آن روزهاي خوب که ديديم خواب بود
          خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
    تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
          بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست
 
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:33 

بازم ببار اي آسمون شايد منم گريه كنم

بغض سكوت و بشكنم اشكم. به تو هديه كنم
نگاه نكن كه ساكتم دلم اسير سايه هاست
نگاه خستمو ببين كه لبريز از گلايه هاست
كوير خشك گونه ام اشكي به روي خود نديد
لبانم ز خنده دور شدن هيشكي كلامي نشنيد
يه عمره غم تو دلم نشسته بيرون نميره
لباي بي خنده من تو حسرت و غم ميميره
رفت و منو تنها گذاشت
روزو شبا يه عمره منو به بازي ميگيرن
ستاره هاي نقره اي تو دست ابرا اسيرن
اي آسمون تو هم ببار شايد يه كم سبك شي
نگاه به بغض من نكن نگو به زودي پير ميشي
ديگه گذشت از من و دل شكوفه ها منتظرن
دشتاي سبز تو يه عمريه كه باريدن.
 
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:30 

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است
           **********
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو بگفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
                  *******
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
                  *******
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بی چاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
    
 
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 21:29 

ای همیشه خوب  
  ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| شنبه سیزدهم بهمن 1386 | 20:53 

خوشا آنانکه در گهواره مردند

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه نهم بهمن 1386 | 18:38 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه هشتم بهمن 1386 | 20:32 

اگه می دونستی که چقدر دوستت دارم هیچ وقت برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی ............رنگین کمان من.......
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه هشتم بهمن 1386 | 20:16 

زندگی

دفتر خاطره است

دفتر شعر و قلم


آنکه او خاطره اش ماند

به جاست


و من اکنون در این خط سیاه

مانده ام در پی تو !

منبع:*این شعر از محبوبه جونه *
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| دوشنبه هشتم بهمن 1386 | 20:9 

کتاب فصل ورق خورد و سطر اول این بود : "حیات غفلت رنگین یک دقیقه حواست"
 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت هر كسي غصه اينكه چه ميكرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين ميجوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم چشمهايم هنوز در انتظار است
عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا

 

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |