تبليغاتX
< > عاشق عاشق شدنم

عاشقی قشنگ نیست ما قشنگش می کنیم







| چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 | 10:28 

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند از غم نامردمی پشتم شکست دشنه نامرد بر قلبم نشست عشق آمد و تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه انديشه ام

با تو خواهم گفت رازی از عبور راز هجران پرستوهای دور راز یک باغ بدون باغبان راز یک دشت بدون سایه بان باغبان رفت و همه گلها فسرد رونق ایام مارا باد برد

 زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

بعد از اين با بی کسی خو ميکنم هر چه در دل داشتم رو ميکنم نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست

 در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
...................

 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 | 15:36 

                                                    

  سلام (چه کردی تو که شد دنیای مهرت این دل من)                                    

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم

سلام ای خنجر حرفای مردم

سلام ای آشنا با رنگ خونم

سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه می دم با سطر قرمز

آخه این بار شده من با تو هرگز

نمی خوام حالتو حتی بدونم

تعجب می کنی آره همونم

همونی که زمونی قلبشو باخت

همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت

همونی که برات هر لحظه می مرد

که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم

بمیرم اما اشکاتو نبینم

همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود

اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روی زانوم

ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم

تعجب می کنی آره عجیبه

می خوام دور شم ازت خیلی غریبه

خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟

با این نامردیات بازم باهاتم ؟

برات کافی نبود حتی جوونیم

تموم شد آره گم شد مهربونیم

دیگه هر چی کشیدم بسه دختر

نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره

دیگه بسه برام هر چی کشیدم

فریبی بود که من از تو ندیدم ؟

دروغی هست نگفته مونده باشه ؟

کسی هست تو خیال تو نباشه ؟

عجب حتی دریغ از یک محبت

دریغ از یک سر سوزن صداقت

دریغ از یک نگاه عاشقونه

دریغ از یک سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست

اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟

چیه توهین به ذات محترم شد ؟

دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ

که عشق ما رسید به سد هرگز

(سلامم به تو ای روشنگر شبهای تارم )

                                              ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

من که ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

      هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

         هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم
                                                ...............................
                                     

                                             

 ای قدیمی ای خوب    
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
آرزویم همه سرسبزی توست
از لبان سرخت خنده ها لبریز باد
دامنت پرگل باد..............

 عاشق خسته ام از عشق جدايم نکنيد! جز همان عاشق دلخسته صدايم نکنيد! سالها ز آتش عشق سوخته ام،ساخته ام. باز هم همسفر خاطره هايم نکنيد! به خدا عشق گنه نيست عزيزان آخر. در ميان همه انگشت نمايم نکنيد.


تماشائي ترين تصوير دنيا مي شوي گاهي  دلم مي پاشد از هم ، بس که زيبا مي شوي گاهي
حضور گاهگاهت بازي خورشيد با ابر است که  پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شويگاهي
به ما تا مي رسي کج ميکني يکباره راهت را زناچاريست گر هم صحبت ما مي شوي گاهي
 دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت به قصد عاشق آزاري معما مي شوي گاهي
تو را از سرخي سيب غزلهايم گريزي نيست تو هم مانند حوا زود اغوا مي شود گاهي

 

عاشقت شدم...!!!رخ چشمانت زمين محبت بود و من قانون جاذبه‌ات را روزي که سيب سرخ دلم افتاد فهميدم...دوست دارم اشک تو باشم ... بشينم گوشه چشمت، تا اگر افتادم بر زمين، ببوسم خاک پايت به جرم اينکه خيلي ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم اگر چه حکم چشمانت ابد بود، براي مرگ هم آماده بودم
مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي کشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي پريشان مي شدي از اين که عشق را آفريدي ؟

تو در قلبم گل یاسی
ترنم های احساسی
اکر سردم
اگر مجموعه ی دردم
اگر پاییز در چشمم
غزل خوانده است
تمام ذهن پاکت در دلم
مانده است
و یادت هر شبانگاهان
برای این دل وحشی
همان مهمان ناخوانده است
.............................

 

خوشا آنان که در گهواره مردند.............

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
هرگاه زیر پاهایت خش خش برگها را حس کردی
 هرگاه در میان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو :
.........یادت بخیر ..........

قصه مادربزرگ چه راست بود همیشه یکی بودو یکی نبود .......

 نشاني ام را براي تو مي نويسم ...شاید روزی برگردی به نشانه ی عاشقی من......


دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 | 15:33 

      
                                         

   بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم زیبا وقشنگ
انکه خوابیده در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

                                                

 مرده ام در كوچه های بی كی كسی
 سنگ قبرم را نمی سازد كسی
 عاقبت خاكسترم را باد برد
 آخرین یارم مرا از یاد برد
  ...................

                                                        

زندگی باید کرد مثل شمع باید سوخت
                        دم نزد آب شد   گرمی داد گرم کرد
روزگار می چرخد شمع دیگر کیست 
                                   ......شاید تو......   

 

 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه هفدهم مهر 1386 | 11:53 

                

                                     

تا تو رفتیِ همه گفتند:
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
وبه ناباوری و غصه من خندیدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می دیدی
که در این عرصه دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هایی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر انکه از دیده برفت

                                        

شايد آن روز که سهراب نوشت :(( تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) 
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجباریست..............

                                                                            

سیب سرخی را به من بخشید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
     عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندیدورفت
 اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دیدو رفت
     آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم می کشم
            دست از مسلمانی مسیحا می شوم
آنقدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب یا به ساحل می رسم
                            یا غرق ذریا می شوم .....

به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگینتر از فریاد....................

                           


اگه مي خواي ادامه راه عاشقي رو طي كني كليك كن
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| سه شنبه هفدهم مهر 1386 | 11:47 

زمانی کوچک بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم و حال که بزرگ شدیم چه دل تنگی داریم
قلبم به یاد تنها امید زندگی ام می تپد و نگاهم تو را می جوید
زمانی که متولد شدیم به ما آموختند دوست بدار و حال که دیوانه وار دوست می داریم
می گویند فراموش کن .

 

خداوندا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی توهم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پریشان می شدی از این که عشق را آفریدی ؟

تا که بودیم نبودیم کسی گشت مارا غم بی هم نفسی
ما که رفتیم همه یار شدند ما که خفتیم همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که افتادو شکست
...................................

  

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

عاشقی از یادها رفته......... | شنبه چهاردهم مهر 1386 | 17:36 

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز نگو براي هميشه وقتي
ميدوني جدا ميشي هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي درباره احساست
سخن نگو اگر واقعا وجود نداردهرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در
فکرت ‏به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري کسي رو که دوست
داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشته
باشي.

             

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی,می رسد روزی که احساس مرا باور کنی,می رسد
روزی نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به موازبر کنی,می رسد روزی که
تنها ماند ار من یادگاری نامه هایی را که با دریایی اشکت ترمی کنی,می رسد روزی که
تنها در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل ها را از غم پرپرکنی ,می رسد روزی که
صبرت سر شود در پای من, آن زمان احساس امروز مرا باور می کنی ,می رسد روزی که
احساس مرا باور کنی نادم باشی از رفتار خود...


نمي خواهم به جز من دوستدار کسي باشي براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم کسي با تو سخن گويد
اگر چه قاصدم باشد تا پيغام من گويد....

 

به گرماي دستي عادت کرده بودم که خود سرد بود و محتاج دست گرم ديگري
به نگاه هايي عادت کرده بودم که چشمانش را بست

به عشقي عادت کردم که به خيانت عادت کرده بود

لبهاي خنداني را بوسيدم که طعم شور اشک مي داد

از ترس باران به زير چتري رفتم که براي من باز نشده بود

خدايا حقيقتي را مي دانم که نمي دانم برايش گريه کنم يا بخندم

                                                                                    

دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند!

مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!

مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!

كدامين پل در كجاي جهان شكسته است

كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد ...................

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند.....

                                 

 

 هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه

یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از غصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوسم نداری مثل روزایه گذشته

من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اما روح من یه دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

زندگی تلخ است

زندگی تلخ است زمانی که تو او را دوست داری اما او تو را دوست ندارد.

و   تلخ تر است  زمانی که او تو را دوست دارد و تو او را دوست نداری.

و چه مرگبار است وقتی هر دو به هم عشق می ورزید اما هیچ گاه به هم نخواهید رسید

رفتی و گفتی که تنها می شوی 

گفتمت هر لحظه یادت با من است 

گفتی از خاطر ببر،یادم مکن 

گفتمت آیین من دل بستن است 

گفتی از دل بربکن سودای من 

گفتمت دل بی تو با من دشمن است 

شادمان گفتی خداحافظ تو را 

گفتمت این لحظه جان کندن است

رفتی اما بی تو تنها نیستم 

آفرین بر غم که هر دم با من است.

خداحافظ

       خدا حافظی برای تو چه آسان بود

                                ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظی برای تو رهایی داشت

                                برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ تو ای غروب محبوب من

                                خداحافظ ای طلوع تو غروب من

 خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشی لبخند بزنی ...

خيلي سخته که از عزيزترين کست بخوای که فراموشت کنه

خيلی سخته بخوای در آغوشش آرام گيری اما مجبور باشی جواب سلامشم ندی

خيلي سخته که راهی را که قدم به قدم با او پيمودی با چشمان بسته و تر بتنهايي گذر کنی

خيلی سخته که خاطرات با او بودن هايت را با اشک چشم کمرنگ کنی ...

خيلی سخته که او چيزهايی را باور دارد که واقعيت ندارد وتو نتواني برايش ثابت کنی

خيلی سخته که او تورا به بازی ديگری دعوت کند و تو خسته تر از آن باشی که ادامه دهی ....

خيلی سخته وجودت پراز تمنای ديدار باشد ولی نتوانی حتی به تلفن هايش جواب دهی

و خيلی زجر آوره که تمام وجودت او را صدا زند اما مجبور باشی به او بگويی ازت متنفرم ....

خيلی سخته وجودت پر ازنياز باشه ولی بهش بگی خداحافظ

خداحافظ

 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |